صله رحم
05 دی 1402 توسط صالحه بانو
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه کم کم مهیّای سفر مکه میشدم. شنیدم پسرعمویم گرفتاری و پریشانی برایش پیش آمده و اهل و عیالش به سختی زندگی را میگذرانند. با خود گفتم ای داوود ! او خبیث و دشمن اهلبیت است، نباید به او کمک کنی. دلم راضی نشد و قبل از سفر مقداری پول برایش… بیشتر »